خدا را شکر همه سالميد
ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢٤ : توسط : دکتر کریمی
بنام خدا

پرنده فقط يک پرنده بود
پرنده گفت:چه بوئي ، چه آفتابی ، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت .
پرنده از لب ايوان
پريد ، مثل پيامی پريد و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پريد
و لحظه های آبی را
ديوانه وار تجربه می کرد

پرنده ، آه ، فقط يک پرنده بود..........
فروغ فرخزاد

چند مدتی است که ديگر سئوالی نمی شود. اين دو حالت دارد:
۱ - همه شما که به اين وبلاگ سر ميزنيد از نظر پوست و مو سالميد ( که البته جای بسی شکر ميباشد).
۲ـ مطالب وبلاگ شما را به جواب ميرساند و نيازی به مطالب ديگر نيست.
در هر دو صورت ( البته چيزی که به ذهن من ميايد) انگيزه ای برای نوشتن من باقی نمی ماند..
پس تا بعد خدا نگهدار